تبليغاتX
روشنی -من -گل- آب

پنجشنبه هشتم دی 1390

گفت فقر به همه جا سر می کشد...

گفت فقر به همه جا سر می کشد...

فقر اینه که ما چیزی به جهان هدیه نکنیم واز مفاخر غربی ها بگوییم

فقراینه که مد لباس­ها مون زود زود تغییر کنه و چند دراور پر از لباس­های سالم ازمد افتاده داشته باشم.

محمد فایق مجیدی       09365463138    


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در 17:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم دی 1390

« مهریه را خیلی­ها دادن و خیلی­ها گرفتن »

« مهریه را خیلی­ها دادن و خیلی­ها گرفتن »

 

هنگام عقد دو جوان شاید بارها این را شنیده اید « مهریه را کی داده و کی گرفته » باور غلطی که اگر اصلاح نشود شاید طلاق و فروپاشی خانواده­های نوبنیاد بیشتری خواهیم بود .

گاهی جمله­ای ضرب المثل می­شود اما در طول زمان مسیرش عوض می­شود و بار معنایش و کاربردش را از دست می­دهد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در 17:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم دی 1390

مدیریت نگرش راهی به سعادت­مندی انسان امروز

مدیریت نگرش راهی به سعادت­مندی انسان امروز

دوستی از صاحب­نظری به نام « هالیدی » نقل می­کرد که انسان قرن هیجدهم سعادت­مند تر از انسان امروزی است ، زیرا انسان­های قرن هجدهم دو گروه بیش نبودند گروه کثیری که واقعیت را آن گونه که بود درک کرده بودند و گروه اندکی که واقعیت را درک نکرده بودند . اما انسان­های امروزی به سه دسته تقسیم می­شوند گروهی که واقعیت را آن گونه­ی که هست درک می­کنند و گروهی که واقعیت را آن گونه که هست درک نمی­کنند . و گروه کثیری که واقعیت را وارونه درک می­کنند .

اگر این سخن « هالیدی » درست باشد و ما واقعیت­های جهان را وارونه درک کنیم پس به یقین باید ما خوشبخت­تر از انسان قرن هیجدهم نیستیم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در 17:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم دی 1390

یادداشتی برای همه¬ی شاگردانم

یادداشتی برای همه­ی شاگردانم

می­گویند:(( انسان وقتی از جنگلی ناشناس می­گذرد از خود ردی می­گذارد گاهی تکه پارچه­ای به درختی می­آویزد ،تا مبادا گم شود . زیرا اگر خواست از آن مسیر برگردد باید نشانه­ای باشد ویا اگر آیندگان آمدند بدانند از چه مسیری عبور کرده است .)) من هم در این جنگل مسیری را رفته ام مخصوصا از بیست سال پیش که معلم شدم ، در مسیر عبورم تکه پارچه نه تکه هایی از وجودم را جا گذاشته ام . گاهی به عقب بر می گردم و آنها را جستجو می کنم تا مبادا مسیر را گم کنم . و بعضی از این شاگردان خود در مسیراند و آیندگان را چراغ راه اند و من را نیز راهنمایند .

این تکه های وجودی من مقالات من نیستند ، کتاب­هایم نیستند بلکه شاگردانم هستند که از صمیم قلب دوستشان داشتم و دارم .

اکنون در مسیر ناشناس به راه افتاده ام و دارم بر می گردم .سر راهم دبیرستان توحید دهگلان است پر از دوستانی که با پیامک هایشان به من یادآور می شوند که راه را درست رفته ام .

اما در این مسیر من باید مسیر مدرسه شهید تعریف دهگلان ، شهید چمران امیر کبیر ، باهنر کروندان ، قادر مرز بلبان آباد و بای تمررا هم طی کنم نمی دانم آیا در آن سالهای اول تدریسم مسیر را درست رفته ام ؟ آیا آنجا هم هستند کسانی که ادعا کنم آنها هم تکه هایی از وجودم هستند ؟

در فاصله زمانی سال 1370 تا 1381 من با هزاران دانش آموز سرو کار داشته ام اکنون نزدیک به پنجاه نفر از آنها را یافته ام . و باز با هم ارتباط داریم . اکنون آنها مرا به مسیر درست راهنمایند . اما باید از خود هر روز بپرسم دیگران کجایند ؟

این یادداشت را برای همه­ی شاگردانم نوشتم که دوستشان دارم و می خواهم تا پایان این مسیر ناشناس همراهشان باشم . اگر از آنها خبر دارید هر کجا هستید باشند مهم نیست . مدرک­شان هر چه هست باشد باز هم مهم نیست . همین که زنده اند و به دیگران زندگی می دهند کافی است .

پس به این شماره پیامک بفرستید :         09365463138

و اگر توهم معلمی چند نفر از شاگردانت در این مسیر با تو همراه اند ؟

محمد فایق مجیدی

 دبیر آموزش وپرورش شهرستان دهگلان وناحیه 2 سنندج

    

نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در 17:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم دی 1390

هنوز هم بوی عطر خوش معلم کلاس سومم را حس می کنم

هنوز هم بوی عطر خوش معلم کلاس سومم را حس می کنم

یادداشتی در هفته نامه سوران با عنوان «خانه معلم، شما امروز بوی مادرم را می­دادید» در مورد زندگی تدی استوارد و معلمش تامپسون به چاپ رساندم ودر پایان خواسته بودم خوانندگان درباره متن نظر خود را به صورت پیامک برایم بفرستنددر پیامکی این گونه آمده بود: « سلام هفته نامه سوران شماره 97 صفحه 5 ستون خانم معلم .... ارزش مادر را بی نهایت زیبانشان داده، پی­گیری تامپسون یک عمل بجا و الگو باکه هیچ معلم ایرانی از این کارها بلد نیست از این دست مطالب زیاد چاپ کنید و به مدارس و دانشگاهها بفرستید بلکه .... باسپاس»

همین پیامک مرا برآن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در 17:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم دی 1390

به امید روزی که هیچ انسانی در زندان خرافه پرستی و بردگی وجهل اسیر نگردد

به امید روزی که هیچ انسانی در زندان خرافه پرستی و بردگی وجهل اسیر نگردد

آنچه در زیر می­آید یادداشتی است از خانمی به نام زهرا حیدری که اورا نمی­شناسم اما چند سال پیش متنی را از او در یکی از دفترهایم یادداشت کرده بودم . واز آن در یادداشتی به نام« عدالت » در کتاب به آموزش بدبین نیستم بهره برده ام . این نوشته کوتاه زهرا حیدری آنقدر برایم الهام بخش بوده که بارها در سمینار ها و همایش های استانی و کشوری آن را قرائت نموده ام و گاهی به همین سبک یادداشت هایی نوشته ام . ابتدا نوشته خانم حیدری را می­آورم و بعد آنچه را من از اندیشه بزرگان گرفته ام و به این سبک نوشته ام :

« به امید روزی که :

هیچ ترازویی خطا نکند به عمد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد فایق مجیدی در 17:33 |  لینک ثابت   •